کاکتوس

به بعضی ها تو زندگی باید گفت... من چش میذارم تو فقط گمشو...

بشه ها تفلدم مبایکککککککککککککککککککک
[ دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393 ] [ 17:13 ] [ juju ] [ ]

این دخمله دختر عممه............جیگرمه

[ جمعه یازدهم بهمن 1392 ] [ 23:33 ] [ juju ] [ ]

داستان خیلی خیلی زیبا یکی از اشنایان که دستشم درد نکنه

وقتی سر سفره ی غذا نشسته بودم تمام حواسم متوجه دخترعموم بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به چشم های مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
بعد از غذا از من خواست که برم پیشش با کامپیوتر کار کنیم من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ور رفتن با کامپیوتر خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :"متشکرم " .
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من برای جشنش رفتم و به اون نگاه می کردم ،جشن به پایان رسید و اون به سمت من اومد ، با گریه برای اولین بار توی عمرش دستمو گرفت و آروم گفت: ممنون که اومدی ، متشکرم.
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه.اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی؟ متشکرم"
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ،یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه :
" تمام توجهم به پسر عموم بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقشم . اما .... من خجالتی ام ... نمی‌دونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ...........

[ شنبه بیست و سوم آذر 1392 ] [ 20:51 ] [ juju ] [ ]

این یکی بود................نمیاین وقتی هم میان کامنت نمیذارین واسم نامردا.............وقتی عکس میذارم همتون کامنت میذارین؟؟؟؟؟؟؟؟// منم برداشتمش
[ پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 ] [ 10:51 ] [ juju ] [ ]

ای وای...............ای وای........ای وای که چه سخت است انتظار...انتظاری که در طول سال فوق فوقش هفت روز میشود آن را دید........آره انتظار خیلی سخته.......خیلی خیلی هم سخته....اما دوست داشتن یه نفر، لذتی داره که غیر قابل انکاره!.. پس درد انتظار رو،هرچند سخت ولی تحمل میکنیم...

[ شنبه یازدهم آبان 1392 ] [ 23:8 ] [ juju ] [ ]

این همه گفتیم عشق چیست؟تابالاخره فهمیدیم عشق چیست: وعشق این است..

مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،
قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را ..
بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی...

[ شنبه یازدهم آبان 1392 ] [ 23:6 ] [ juju ] [ ]

در یک روز خزان پاییزی پرستویی را در حال مهاجرت دیدم به او گفتم:

چون به دیار یارم میروی به او بگو دوستش دارم ومنتظرش می مانم.

بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد.

و گفت:

دوستـــــش بدار ولی منتظــــــــرش نمـــــــــان.




[ پنجشنبه نهم آبان 1392 ] [ 16:37 ] [ juju ] [ ]

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيددلتنگــــی پـیــچـیـــــــــده نـیـســتــــــــ . . . !

یــــکـــــــ دل . . . !

یــکـــــــ آســـــمـــــان . . . !

یــکـــ بــــــغـــــض . . . !

و آرزو هـای تـــرکـــــــ خـــــــورده . . . !

[ پنجشنبه نهم آبان 1392 ] [ 16:29 ] [ juju ] [ ]

به گرمای آغوشت عادت کردم

که سرم رو بذارم تو بغلت
بوی عطرت همه وجودم رو پر کنه
سرت رو بذاری دم گوشم نفس بکشی
با صدای نفسات مست بشم
فشارم بدی به خودت
دمه گوشم بگی "مال خودمی"

منم غرق لذت بشم

گرما یعنی ....

نفس های تو ....

دستهای تو .....

آغوش تو ......

من به خورشید ایمان ندارم....

[ جمعه سوم آبان 1392 ] [ 19:58 ] [ juju ] [ ]

عشق گاه جا به جامیشود و گاه می سوزاند اما دوست داشتن:
از جای خویش ،از کنار دوست خویش بر نمیخیزد، سرد نمیشود که داغ نیست و نمیسوزاند که سوزاننده نیست !

حال این سوال پیش میاد که عشـــق بهتر است یا دوست داشتن؟؟..................و من با خونسردی تمام میگویم:

هیچکدام!........ این تــویی که بهترین هستی!!!!...........


[ دوشنبه بیست و نهم مهر 1392 ] [ 20:56 ] [ juju ] [ ]

normal_عکس عاشقانه168

خــُدایـآ …

بـَراے خآمـوشے شـَبــ هـاے انتـِظآرم

فـَقـَط یکـــ [ فـوتــ ] کآفیـωـتــ !

خـآموشـَم کـُטּ …!

خـَωـتـﮧ ام ..

[ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392 ] [ 13:6 ] [ juju ] [ ]

ای کسانی که مامور دفن من هستید ، مرا در تابوت سیاهی قرار دهید تا همه ببینند هر چه سیاهی بود کشیدم ................... و دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه ببینند چیزی از این دنیا نبرده ام .................... وچشمانم را باز کنید تا همه ببینند که ، چشم انتظار کســــــی بوده ام.........


بی معرفت به شما میگنااااااااااا...........



حالا من پست جدید نذاشتم شما نباید بیاین سر


بزنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عایا؟؟؟؟؟؟؟؟


[ یکشنبه بیست و یکم مهر 1392 ] [ 21:3 ] [ juju ] [ ]

سلام دوستان...............

این وب داییمه...............خوشحال میشم بهش سر بزنید...............

کامنت یادتون نره.............http://arsalanlikak.blogfa.com/

.

.

.

.

.

.

.

اگه سر زدید به منم خبر بدید.............مرسی


[ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392 ] [ 15:59 ] [ juju ] [ ]


کاش بودی . . .

وقتـی بغض مـی کردم . . .

فقطـ بغلم مـیکردی و مـیگفتـی . .

ببینم چشمـــــاتو . . . منـــــو نگاه کـن . . .

اگه گریــه کنـی قهـــــر مـیکنم میرمـــــا . . .!

فقط همـیــن …!


 

گفتی بازی برد و باخت دارد …
ولی زبانم بند آمد بگویم که من بازی نکردم ؛ من با تو زندگی کردم !
.لعنتی


 

من زخم های بی نظیری به تن دارم
اما تو مهربان ترینشان بودی
عمیق ترینشان
عزیز ترینشان
بعد از تو آدم ها…تنها خراشی بودندبر من که هیچ کدامشان به پای تو نرسیدند
عشق من…خنجرت کولاک کرد


بــارانــی مــورب
در نیــمروزی آفتــابــی…
هیــچ اتفــاقی نیــفتــاده اســت
تنــها تــو رفتــه ای
امــا مــن
قســم مــی خــورم کــه ایــن بــاران
بــارانــی معــمولی نیســت
حتمــا جــایــی دور
دریــایــی را بــه بــاد داده انــد…

 

Photo-Skin_ir-Love417

[ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392 ] [ 12:27 ] [ juju ] [ ]

تـو چـه مـیفـهـمـی از روزگـارم ….

از دلـتـنـگـی ام …

گـاهـی بـه خـدا الـتـمـاس مـیـکـنـم …

خـوابـت را بـبـیـنـم …

مـیـفـهـمـی ؟!!

فـــــقــــــط خـــوابــــــت را !!!normal_2726_2

[ یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392 ] [ 17:41 ] [ juju ] [ ]

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد.....
اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون…...ولی پسرک هر وقت سی دی میخرید، اصلا بازش نمی کرد............. بعد از یک ماه پسرک ازشدت گریه و درد عشق، فوت کرد…...

وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت.، مادرپسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا همونجا فوت کرد…
میدونی چرا گریه میکرد؟
چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!!
[ پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1392 ] [ 20:48 ] [ juju ] [ ]

                در دادگاه عشق ....قسمم قلبم بود . وکیلم دلم بود ، و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان .......... قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد ...پس محکوم به تنهایی و مرگ شدم ...... کناره چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم . من گفتم تا به تو بگویند: : که هنوزم دوستت دارم.......................
[ یکشنبه هفدهم شهریور 1392 ] [ 11:4 ] [ juju ] [ ]

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم
وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم
سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد.
وچند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم
برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود
دو قدم از هم دورتر راه برویم…
فردای آن روز را چطور؟
تو یادت رفت که چتر بیاوری ولی
من علی رغم روز های پیشین چترم را آوردم...
در آن هفته ی بارانی، آن روز باران نبود!
تگرگ بود
آن روز من چترم را به تو دادم وخودم تا منزل دویدم تا تو زیر چتر من از تگرگ ها در امان باشی........
راستی فردای آن روز را به یاد می آوری که بالای چشم من جای یک زخم بود؟!براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

[ جمعه پانزدهم شهریور 1392 ] [ 0:7 ] [ juju ] [ ]

دست سرنوشت را …

بـایـــــــد قطــــــــع ڪـــــــرد …

او دزد ” آرزوهـــــــاے ” مـن اســــــت …


انصاف نیست …

دنیا آنقدر کوچک باشد که آدم های تکراری را روزی هزار بار ببینی …

و آنقدر بزرگ باشد …

که نتوانی آن کس را که دلت میخواهد حتی یک بار ببینی …


هی باران …

ببار …

من سفر کرده ای دارم که پشت پایش آب نریختم …!


[ چهارشنبه سیزدهم شهریور 1392 ] [ 9:50 ] [ juju ] [ ]

                                    می گویند:
خوش به حالت!
از وقتی که رفته حتی خم به ابرو نیاوردی…!
نمی دانند بعضی دردها
کمر خم می کنند، نه ابرو…
[ چهارشنبه سیزدهم شهریور 1392 ] [ 9:40 ] [ juju ] [ ]

پُــرم از اشـــکــ…

آنــقـَــدر کــه

دنـیـــــا بـایـد چتـــر بر سـَرش بگیـــرد

بـا احـتـیــــاط مـرا ورق بِـزند …..


شاید به هم باز رسیم…

روزی که من به‌سانِ دریایی خشکیدم…

و تو چون قایقی فرسوده بر خاک ماندی…. شاید …


نمیـــدانمـــ

تعبیـــر نگاهتــــ

خداحافظـ یستـ ـ

یا انتــــــظار ؟!


مــــــــــــــــات  شدم
از رفتنت !
هیچ میز ِ شطرنجی هم درمیان نبود
این وسط فقط یک دل بود
که دیگر نیست!

من دلم گرفته  است

هر چه می روم نمی رسم

رد پای دوست…

کوچه باغ عشق…

سایبان زندگی کجاست ؟؟؟؟




شبیه کسی که از یک آدرس ، تنها پلاکش را می داند . . .
در ازدحام آدمها و خیابانها ، دنبال ِ دستهایت می گردم . . . !



[ سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 ] [ 11:51 ] [ juju ] [ ]

به  چـشـمـهـایـت بگــو . . .

نـگـاهـم نـڪـنـنـد .

بـگـو وقـتـے خـیـره ات مـے شـوم

سرشـاטּ بـه ڪـار خـودشـاטּ بـاشـد . . . !

نـه ڪـه فـڪـر ڪـنـے خـجـالـت مـے ڪـشـم هـا . . .
نـه !
حـواسـم نـیـسـت . . . عـاشـقـت مـی شـوم…!!!

[ سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 ] [ 11:42 ] [ juju ] [ ]

سخـــــــــتــی تــنهــایی را وقتـــــی فــــهمیـــدم کــ ــه دیــدم مترسکـــــ بـه کــلاغ میــ ــگویــد: هرچــقدر دوستـــ ــ داری نوکــ بزن فقـــط تنهــام نــذار!!

خدایـــــا

این بند دل آدم کجاست؟؟

ک گاهی با یک

اسم..

نگاه..

با حضور یک نفر..

و یا با یک لبخند “پاره میشود”

[ سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 ] [ 11:38 ] [ juju ] [ ]

اولا به نظر می رسید که زندگی بی تــــو


یعنی هیـــــــــچ...


امـــــــــــــــا...حالا که رفتی فهمیدم فقط 


" به نظر می رسید" !!!!!

[ دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392 ] [ 10:5 ] [ juju ] [ ]

کدومو بیشتر دوس داری؟؟؟؟

 

عکس های بسیارزیبا از خواننده پرآوازه محمد علیزاده - Wwww.Pic.UploadTak.Comعکس های جدید از خواننده های ایرانی-آپلودتک - Wwww.Pic.UploadTak.Comعکس هایی جدید و زیبا از علی اصحابی-آپلودتک - Wwww.Pic.UploadTak.Comعکس های کنسرت جدید علی لهراسبی - Wwww.Pic.UploadTak.Comعکس های جدید و استثنایی ازخواننده خوش صدای موسیقی پاپ مهدی مقدم - Wwww.Pic.UploadTak.Com

عکسهای منتخب خوانندگان ایرانیعکسهای منتخب خوانندگان ایرانی

عکسهای منتخب خوانندگان ایرانیعکسهای منتخب خوانندگان ایرانیعکسهای منتخب خوانندگان ایرانیعکسهای منتخب خوانندگان ایرانیعکسهای منتخب خوانندگان ایرانیعکسهای منتخب خوانندگان ایرانی

من خودم که عشق خواجه امیریو صفویم............

 

 

 

sadegh ft ho3in--farshad hasan zadeh--09361744331

حالا کی طرفدار صادق و حصینه؟؟؟؟؟

[ یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 ] [ 21:21 ] [ juju ] [ ]

رفتــــــــــه ای؟؟؟؟؟؟؟


بعضی ها بهش میگــن: قسمت...


 امـــــــــــا من تازگیها بهش میگم : بدرکـــــــــــــــ

[ یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 ] [ 21:16 ] [ juju ] [ ]

سـوختنم را دیـــدی و خندیدی


خنده ات را دیــــدمو ســـوختم


خـــــــنده هایم را خواهی دید


دیـــــدار ما به وقت سوختنت...!!!!

[ یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 ] [ 21:15 ] [ juju ] [ ]

  وقتی نخواستت آروم بکش کنار،

غم انگیز است اگر نخواهد تو را...

مسخره است اگر نفهمی...

احمقانه است اگر اصرار کنی...


از عارفی پرسیدند از اینجا تا خدا چقدر راه است؟

گفت:یک قدم

گفتند:آن یک قدم کدام است؟

گفت:پا بگذار روی خودت...


واسه خوندن بقیشون برین ادامه مطلب...
ادامه مطلب
[ جمعه بیست و پنجم مرداد 1392 ] [ 11:19 ] [ juju ] [ ]

رو بعضی ها باید برچسب زد :

تست شد ، آدم نیست . . .

[ جمعه بیست و پنجم مرداد 1392 ] [ 11:9 ] [ juju ] [ ]

در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من میگیرد در حالی که گویی ایستاده بودم...

چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی موهایم شد در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود...

دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود...اگر نخواهد نه نمیشود....

به همین سادگی...

کاش نه میدویدم و نه غصه میخورم...فقط او را میخواندم...

[ جمعه بیست و پنجم مرداد 1392 ] [ 11:7 ] [ juju ] [ ]